فرخی سیستانی | دیوان اشعار | قطعات و ابیات بازمانده قصاید | شماره ۳۰ - و ازوست
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای ترک حق نعمت عاشق شناختی رفتی و ساختی ز جفا هر چه ساختی کردار من به پای سپردی و کوفتی گرد هوای خویش گرفتی و تاختی با تو به دل چنان که توان ساخت ساختم بر من ز حیله هر چه توان باخت باختی نتوانیای نگارین گفتن مراکه تو از بندگان خویش مرا کم نواختی گویا حدیث ما و توگفت، ای بت، آنکه گفت «ای حق شناس رو که نکو حق شناختی»