فرخی سیستانی | دیوان اشعار | قطعات و ابیات بازمانده قصاید | شماره ۷ - واو راست
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
باز یارب چونم از هجران دوست باز چون گم گشتهام جویان دوست تا همی خایم لب و دندان خویش ز آرزوی آن لب و دندان دوست دیدگانم ابر درافشان شده ست زآرزوی لفظ در افشان دوست من نخسبم بیخیال روی یار من نخندم بیلب خندان دوست من به جان بادوست پیمان کردهام نشکنم تا جان بود پیمان دوست من چنینم یار گویی چون بود آن خود دانم ندانم آن دوست