فرد
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(فَ رْ) [ ع. ] (ص.)<BR>۱- تنها، یگانه.<BR>۲- بی نظیر، بی مانند.<BR>۳- یک بیت شعر.<BR>۴- هر عددی که پس از تقسیم بر دو باقی مانده اش یک باشد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(فَ رْ) [ ع. ] (ص.) ۱- تنها، یگانه. ۲- بی نظیر، بی مانند. ۳- یک بیت شعر. ۴- هر عددی که پس از تقسیم بر دو باقی مانده اش یک باشد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فرد. [ ف ُ رُ ] (ع ص ) بی عدیل . (از منتهی الارب ). متفرد. (اقرب الموارد). سیف فرد؛ شمشیر باجوهر و بی عدیل . (منتهی الارب ).
فرد. [ ف َ رِ / ف َ رَ ] (ع ص ) یکتا و یگانه . (از منتهی الارب ). واحد و در این معنی فَرْد، به سکون راء، جایز نیست . (از اقرب الموارد). - سیف فرد ؛ شمشیر باجوهر و بی عدیل . (منتهی الارب ). - شی ٔ فرد ؛ چیز یگانه . (منتهی الارب ). ◄ بی مانند و بی نظیر. (از منتهی الارب ).
فرد. [ ف َ ] (اِخ ) شمشیرعبداﷲبن رواحه است . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
مترادف و متضاد واژهدان
تک، تنها مفرد، واحد جدا دیار، شخص، کس، نفر بیمانند، بینظیر، وحید، یکتا، یگانه طاق عزب، مجرد، منفرد (متضاد: جفت)
واژگان فارسی سره واژهدان
یگانه، یکه، وجود، نفر، کس، تنها، تن، تک، تاق، بیهمتا، بیمانند، بی