فرزل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فرزل . [ ف َ زَ ] (اِخ ) از نواحی معرةالنعمان در علاةو علاة کوره ای از کوره های آن است . (معجم البلدان ).
فرزل . [ ف َ زَ ] (اِخ ) از قراء بعلبک و قریه ٔ بزرگ و باصفایی است در بن کوه غربی آن .مویز جوزانی در این مکان یافت شود و ملبنی که از شیر بز و جوز و جز آن سازند و آن را جِلدالفرس گویند مخصوص بدانجاست . و در آن قومی است معروف به بنی رجاء ورؤسای آنها به جوانمردی و میهمان نوازی و تجمل ظاهردر لباس و اکل و شرب شهرت دارند. (معجم البلدان ).
فرزل . [ ف ُ زُ ] (ع ص ) درشت و تندار. (آنندراج ). رجل فرزل ؛ مرد درشت تندار. (منتهی الارب ). الرجل الضخم . ابن سیده گوید ثابت نیست . (از اقرب الموارد).