فرزندک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فرزندک . [ ف َ زَ دَ ] (اِ مصغر) مصغر فرزند. فرزند کوچک : برو تا ز خوانت نصیبی دهند که فرزندکانت ز سختی رهند. سعدی . ◄ طفل شیرخوار: استرضاع ؛ به مزد گرفتن کسی را تا فرزندک را شیر دهد. (زوزنی ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فرزندک . [ ف َ زَ دَ ] (اِ مصغر) مصغر فرزند. فرزند کوچک : برو تا ز خوانت نصیبی دهند که فرزندکانت ز سختی رهند. سعدی . ◄ طفل شیرخوار: استرضاع ؛ به مزد گرفتن کسی را تا فرزندک را شیر دهد. (زوزنی ).