فرس افگندن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فرس افگندن . [ ف َ رَ اَ گ َ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از ناتوان و مغلوب گردانیدن . (آنندراج ). عاجز ساختن . (غیاث ). به قیاس ربودن مهره ٔ اسب حریف است در شطرنج : فرس افگند جوش من نیل را رخ من پیاده کند پیل را. نظامی .