فرسک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فرسک . [ ف ِ س ِ ] (اِ) شفتالو یا نوعی از آن، تنک پوست یا سرخ رنگ . یا شفتالویی که از هسته ٔ خودشکافته گردد. (از منتهی الارب ). شفتالو را گویند و آن میوه ای است معروف . (برهان ). شفتالوی بی پرز. شلیل . تالانه . زلیق . شفترنگ . چلازه . (یادداشت به خط مؤلف ).