فرسی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فرسی . [ ف ُ سی ی ](ع ص نسبی ) فارسی . منسوب به فرس . (اقرب الموارد).
فرسی . [ ف ُ سی ی ] (ع ص ) گوژپشت . (اقرب الموارد).
فرسی . [ ف ُ سی ی ] (اِخ ) منصوربن حسن بن منصور الفرسی . متولد به سال ٦١٧هَ .ق . و متوفی به سال ٧٠٠ هَ . ق . / ١٣٠٠ م . از ادبای یمن و از اعیان دبیران دستگاه مظفریه و صدر دولت مؤیدیه بود. و او را در معرفت ادب و کثرت محفوظات در آن سامان نظیری نبود. وی در جبله درگذشت . (از اعلام زرکلی ج ٣ ص ١٠٧٣ از عقوداللؤلؤیة ج ١ ص ٢٣٩).