فرشحة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فرشحة. [ ف َ ش َ ح َ ] (ع مص ) برجستن . (منتهی الارب ). برجستن و جستن نزدیک . (از اقرب الموارد). ◄ با فروهشتگی و نرمی نشستن وران ها را بر زمین چسبانیدن . ◄ فراخ کردن میان هر دو پای را. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).