فرشه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فرشه . [ ف ُ ش َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بالاولایت بخش حومه ٔ شهرستان کاشمر، واقع در دامنه . معتدل و دارای ١٠٢٦تن سکنه است . از قنات مشروب میشود. محصولاتش غلات و بادام است . اهالی به کشاورزی و مالداری گذران میکنند.راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
فرشه . [ ف ُ ش َ / ش ِ ] (اِ) فرش . شیر حیوانات نوزاییده که فله نیز گویند. (انجمن آرا). فرش و آغوز و فله و شیر نوزائیده . (ناظم الاطباء). شیری است که با زرده ٔ تخم مرغ به آتش نرم بجوشانند تا غلیظ و شبیه به آغوز شود و در افعال مثل لباست . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ).آغوز. فله . ماک . زهک . (یادداشت به خط مؤلف ). فرش است که آغوز و فله باشد. (برهان ). رجوع به لبا شود.