فرص
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فرص . [ ف ُ رَ ] (ع اِ) ج ِ فُرصة. (اقرب الموارد) (غیاث ) : الدهر فرص والا فغصص . (از سندبادنامه ص ٨٨). رجوع به فرصت و فرصة شود.
فرص . [ ف َ ] (ع اِ)خسته ٔ مُقْل . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). هسته ٔ مُقْل . ◄ (مص ) بر رگ ِ گلوی کسی زدن . (منتهی الارب ). بر فریصه ٔ کسی زدن . (از اقرب الموارد). فریصه زدن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ بریدن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ دریدن و شکافتن . (منتهی الارب ). شکافتن پوست به آهنی که کناره ٔ آن پهن باشد. (اقرب الموارد).