فرط
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فرط. [ ف َ ] (ع اِمص ) اسم است افراط را. (منتهی الارب ). اسم است افراط را: ایاک والفرط فی الامر؛ بپرهیز از تجاوز از حد در کار خود. (از اقرب الموارد) : فرط اکرام ملک بدو این بطر راه داده است . (کلیله و دمنه ). ◄ (اِ) کوه خرد. (منتهی الارب ). کوه کوچک . (اقرب الموارد). ◄ سر پشته . (منتهی الارب ). رأس الاکمة. (اقرب الموارد). ◄ نشان و علامت راه . ج، اَفْرُط، اَفْراط. (منتهی الارب ). نشانه ٔ استوار از نشانه های زمین که بدان راهروان هدایت شوند. (از اقرب الموارد). ◄ هنگام، و ابوعبیده گوید که فرطزیاده از پانزده روز و کمتر از سه روز نباشد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ حین چنانکه گوئی : آتیک بعد فرط؛ أی بعد حین و لقیته فی الفرط بعدالفرط؛ أی الحین بعد الحین . (اقرب الموارد). ◄ (اِمص ) چیرگی . (منتهی الارب ). غلبه و زیادتی .(غیاث ) : ...که صدق مناصحت و فرط اخلاص برزویه دانسته . (کلیله و دمنه ). چون فضل قوت و فرط شوکت لشکر سلطان دیدند برمیدند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). - از فرط ؛ در نتیجه ٔ فراوانی و بسیاری و کثرت . (یادداشت به خط مؤلف ). معمولاً به حالت مضاف بر کلمه ٔ دیگر آید : از فرط عطای او زند آز پیوسته زامتلا زراغن . بوسلیک . ببندد دهان خود از فرط بخل که برناید از سینه ٔ او رچک . طیان . امیر ناصرالدین از فرط کرم و کمال مکارم، بر خود واجب ساخت که این دعوت را اجابت کند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). قوت شاعره ٔ من سحر از فرط ملال متنفر شده از بنده گریزان میرفت . حافظ. ◄ (مص ) سستی کردن در کاری . (منتهی الارب ). تقصیر در کاری . (از اقرب الموارد). ◄ فوت نمودن کاری را. (منتهی الارب ). ضایع گذاشتن کاری تا فوت شود. (اقرب الموارد). ◄ شکافتن . ◄ بر کسی تعدی کردن . (ترجمان جرجانی ). اذیت کردن . ◄ غلبه کردن . (از اقرب الموارد). ◄ بی تیمار گذاشتن کار را. (منتهی الارب ). ◄ از دست رفتن چیزی کسی را. (از اقرب الموارد). ◄ درگذشتن در کاری . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ پرگویی کردن و پیشدستی کردن در سخن . (از اقرب الموارد). پیشدستی کردن و از حد درگذشتن در گفتار. (منتهی الارب ). پیشدستی کردن در گفتار بدون فکر. (از اقرب الموارد). ◄ فرزند نارسیده مردن کسی را. (منتهی الارب ). کسی را فرزندان خرد مردن . (اقرب الموارد). ◄ شتاب کردن . عجله کردن . (از اقرب الموارد). ◄ پیشی کردن و فرستادن پیغامبر خود را. (منتهی الارب ). پیش افتادن و فرستادن به کسی . (از اقرب الموارد). ◄ گشنی داده نشدن خرمابن چندانکه خشک و درشت گردد طلع آن . ◄ پیش از قوم رفتن بر آب تا درست کند اسباب آبخور را از دلو و چاه و رسن و جز آن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
فرط. [ ف ُ ] (ع اِ) سفح الجبل . (اقرب الموارد).
فرط. [ ف َ رَ ] (ع ص، اِ) آنکه پیش از قوم رود تا اسباب آبخور را درست کند. (منتهی الارب ). پیش رونده از قوم که آماده کند دلوها را و گرد کند حوضچه ها را و آنها را آب نوشاند و این فَعَل به معنی فاعل است و مفرد و جمع آن یکی است .(از اقرب الموارد). رجوع به فَرْط شود. ◄ آب پیش آینده از آبهای دیگر. ◄ هرچه پیش فرستاده شود از اجر و عمل . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ فرزند رسیده . (منتهی الارب ).