واژه جو

فرغار کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

فرغار کردن . [ ف َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) خیسانیدن . (یادداشت به خط مؤلف ) : بگیرند زردآلوی کشته و... و یک شب در آب فرغار کنند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). رجوع به فرغر و فرغرده و فرغاریدن شود.

معنی فرغار کردن | واژه جو