فرقد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فرقد. [ ف َ ق َ ] (ع اِ) گاوساله . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ گاوساله ٔ دشتی .(منتهی الارب ). گوساله ٔ وحشی . (اقرب الموارد). ◄ (اِخ ) دو ستاره نزدیک قطب که بدان راه شناسند. (منتهی الارب ) (غیاث ). و آنها دو ستاره اند و در شعر به صورت مفرد و مثنی هر دو به کار رود چون به یکدیگر پیوسته اند. ج، فراقد. (اقرب الموارد) : حکمت او را ز نور باری، جنت همت او را ز فرق فرقد، مرقد. منوچهری . طلایه بر سپه روز کرد لشکر شب ز راست فرقد و شِعری ̍، ز چپ سهیل یمن . مسعودسعد. فرقد به یزک جنیبه رانده کشتی به جناح شط رسانده . نظامی . آسمان پایه ٔ قدر و شرف و بخت ورا جای جز جایگه فرقد و پروین نکند. نظامی . خاصه این روزن درخشان از خود است نی ذریعه ٔ آفتاب و فرقد است . مولوی (مثنوی ). رجوع به فرقدان شود.
فرقد. [ ف َ ق َ ] (اِخ ) جایی است در بخارا. (معجم البلدان ).
فرقد. [ ف َ ق َ ] (اِخ ) ابن سلیمان . نام جد سوم ازهربن یحیی است که از معاصران یعقوب لیث بوده و در نزد خوارج حرمتی داشته و آنها را به یاری یعقوب ترغیب کرده است . رجوع به تاریخ سیستان ص ٢٠٤، ٢٦٩ و ٣٤٣ شود.