فرمان روایی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فرمان روایی . [ ف َ ما رَ ] (حامص مرکب ) فرمان روا شدن . فرمان روا بودن . فرمان فرمایی . حکومت . ریاست . (یادداشت به خط مؤلف ) : وزیر ملک صاحب سید احمد که دولت بدو داد فرمان روایی . فرخی . ازیرا نخواهم که هرگز کسی را بود بر دلم جزتو فرمان روایی . قطران تبریزی . فرق میان پادشاهان و دیگران فرمان روایی است . (نوروزنامه ).