فرمان نمودن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فرمان نمودن . [ ف َ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ ] (مص مرکب ) اطاعت کردن . فرمان کردن : این سبب ها چون به فرمان تو بود چاره جو هم مر تو را فرمان نمود. مولوی . رجوع به فرمان کردن شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فرمان نمودن . [ ف َ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ ] (مص مرکب ) اطاعت کردن . فرمان کردن : این سبب ها چون به فرمان تو بود چاره جو هم مر تو را فرمان نمود. مولوی . رجوع به فرمان کردن شود.