فرمانروا/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(~. رَ) (ص مر.) حاکم.مترادفها و واژههای مرتبطحاکم، حکمران، صاحباختیار، فرماندار، مخدوم، مطاع، والیواژه قبلی: فرمان رسیدنواژه بعدی: فرمان روایی