فرنگ
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(فَ رَ) [ فر. ] (اِ.)<BR>۱- نام عمومی هر یک از کشورهای اروپا و گاهی آمریکا.<BR>۲- کشور فرانسه که مسکن قوم فرانک (قبیلهای از نژاد ژرمن) است.<br>
فرهنگ فارسی معین
(فَ رَ) [ فر. ] (اِ.) ۱- نام عمومی هر یک از کشورهای اروپا و گاهی آمریکا. ۲- کشور فرانسه که مسکن قوم فرانک (قبیلهای از نژاد ژرمن) است.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فرنگ . [ ف َ رَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کوهسارات بخش مینودشت شهرستان گرگان، واقع در ٢٨هزارگزی خاور مینودشت . ناحیه ای است کوهستانی، سردسیر ودارای ٢٤٠ تن سکنه . از رودخانه ٔ فرنگ مشروب میشود. محصولاتش غلات، لبنیات، و ابریشم است . اهالی به کشاورزی و گله داری گذران میکنند. از صنایع دستی زنان بافتن پارچه ٔ ابریشمی و چادرشب است . زیارتگاهی به نام امامزاده قاسم دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٣).
فرنگ . [ ] (اِخ ) نام یکی از دختران بهمن بن اسفندیار. (از فارسنامه ٔ ابن بلخی ص ١٥).
فرنگ . [ ف َ رَ ] (اِخ ) مفرس فرنس و فرنج معرب آن است . (انجمن آرا). کشور فرانسه . فرنس : سگبانْت شه فرنگ یابم دربان شه عسقلان ببینم . خاقانی . یکی گفتش ای یار شوریده رنگ تو هرگز غزا کرده ای در فرنگ ؟ سعدی . اسیر قید فرنگ شدم . (گلستان ). رجوع به فرانسه شود. ◄ معروف است و به عربی نصاری گویند. (برهان ). نصاری به مسیحیان اطلاق شود و فرنگ به قوم فرانک و توسعاً اروپاییان خواه مسیحی و خواه غیرمسیحی باشند و چون غالب اروپاییان مسیحی اند من باب اطلاق کل به جزء به نصاری نیز اطلاق شده و نیز فرنگ را به جای فرنگی به کار برده و به فرنگان جمع بسته اند. (حاشیه ٔ برهان چ معین ) : در این سال به غزو کفار فرنگ اقدام نموده بین الجانبین جنگی صعب اتفاق افتاده ... (حبیب السیر). رجوع به فرنگی شود.