فرهادوار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فرهادوار. [ ف َ ] (ص مرکب، ق مرکب ) فرهادمانند. بشیوه ٔ فرهاد. بی پرده و بی باک : فرهادوارم از لب شیرین گزیر نیست ور کوه محتشم بمثل بیستون شود. سعدی . رجوع به فرهاد و فرهادصفت شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فرهادوار. [ ف َ ] (ص مرکب، ق مرکب ) فرهادمانند. بشیوه ٔ فرهاد. بی پرده و بی باک : فرهادوارم از لب شیرین گزیر نیست ور کوه محتشم بمثل بیستون شود. سعدی . رجوع به فرهاد و فرهادصفت شود.