فرو خوردن/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(فُ. خُ دَ) (مص م.) ۱- بلعیدن، به حلق فرو بردن. ۲- مجازاً: تحمل کردن.واژه قبلی: فرو بردنواژه بعدی: فرو داشت