فرواستادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فرواستادن . [ ف ُ اِ دَ ] (مص مرکب ) ایستادن . پایداری کردن . ماندن : هرکه اومعدن کریمی جست به در کاخ او فرواستاد. فرخی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فرواستادن . [ ف ُ اِ دَ ] (مص مرکب ) ایستادن . پایداری کردن . ماندن : هرکه اومعدن کریمی جست به در کاخ او فرواستاد. فرخی .