فروبیختن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فروبیختن . [ ف ُ ت َ ] (مص مرکب ) غربال کردن . با غربال ریختن و افشاندن . بیختن : دهر به پرویزن زمانه فروبیخت مردم را چه خیاره و چه رذاله . ناصرخسرو. رجوع به بیختن شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فروبیختن . [ ف ُ ت َ ] (مص مرکب ) غربال کردن . با غربال ریختن و افشاندن . بیختن : دهر به پرویزن زمانه فروبیخت مردم را چه خیاره و چه رذاله . ناصرخسرو. رجوع به بیختن شود.