فروتابیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فروتابیدن . [ ف ُ دَ ] (مص مرکب ) تابیدن به پائین . از بالا تابیدن : زیرا که اگر به چه فروتابد مه را نشود جلالت ماهی . ناصرخسرو. رجوع به تابیدن شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فروتابیدن . [ ف ُ دَ ] (مص مرکب ) تابیدن به پائین . از بالا تابیدن : زیرا که اگر به چه فروتابد مه را نشود جلالت ماهی . ناصرخسرو. رجوع به تابیدن شود.