فروتر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فروتر. [ ف ُ ت َ ] (ق مرکب ) مقابل فراتر و برتر. پائین تر. پست تر : فروتر زکیوان ترا اورمزد به رخشانی لاله اندر فرزد. بوشکور. برتر مشو از حد و نه فروتر هشدار، مقصر مباش و غالی . ناصرخسرو. - فروتر نشستن ؛ فروتر آمدن . رجوع به این مدخل ها در ردیف شود. ◄ (ص تفضیلی ) کوتاهتر و کوچکتر : به یک سوزن این زآن فروتر نبود همان تیر زین تیر برتر نبود. فردوسی . کمتر ادبش حکم و فروتر هنرش جود. منوچهری . ◄ زیردست .فرمانگزار : هر فروتر به بزرگی است عزیز هر پیمبر به خدا محترم است . خاقانی .