فروتن/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(فُ تَ) (ص مر.) متواضع، افتاده.مترادفها و واژههای مرتبطافتاده، خاشع، خاضع، خاکسار، شکستهنفس، متواضع، محجوب ≠ خودخواه، خویشتنبین، متکبرواژه قبلی: فروترواژه بعدی: فروخت