فروخفتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فروخفتن . [ ف ُ خ ُ ت َ ] (مص مرکب ) خفتن . خوابیدن . (یادداشت بخط مؤلف ). ◄ خمیدن . (یادداشت بخط مؤلف ) : چو من چفته شدم جاناو چون چوگان فروخفتم اگر بدرود خواهی کرد زوتر کن که من رفتم . دقیقی . ◄ هنگفت و غلیظ شدن مانند شیر. ◄ جامد و بسته شدن مانند عسل . (ناظم الاطباء). رجوع به خفتن شود.