واژه‌جو

فرودآرمیدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

فرودآرمیدن . [ ف ُ رو رَ دَ ] (مص مرکب ) فروآرامیدن . فرودآرامیدن . آرام گرفتن . ◄ ماندن و استراحت کردن : به یک روز ره بر فرودآرمید ببد تا جهان پهلوان دررسید. اسدی .

معنی فرودآرمیدن | واژه‌جو