واژه جو

فرودشدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

فرودشدن . [ ف ُ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) پایین رفتن . فرورفتن . فروشدن : اگر حلوای تر شد نام شیرین نخواهد شد فرود از کام شیرین . نظامی . رجوع به فروشدن شود.

معنی فرودشدن | واژه جو