فرودویدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فرودویدن . [ ف ُ دَ وی دَ ] (مص مرکب ) بزیر روان شدن . به پایین جاری گشتن . مقابل بردویدن . سرازیر شدن، چنانکه اشک یا آب فرودود. (یادداشت بخط مؤلف ) : عبداﷲ زبیر را سنگی بر روی آمد، خون بر روی وی فرودوید. (تاریخ بیهقی ). ◄ پایین آمدن از بلندی : من از مئذنه فرودویدم و فریاد برآوردم . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ).