فرود
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فرود. [ ف ُ ] (اِخ ) نام پسر سیاوش برادر کیخسرو که از دختر پیران ویسه بهم رسیده بود. (برهان ). نام پسر سیاوش و جریره . (ولف ) : ورا نام کردند فرخ فرود به تیره شب اندر چو پیران شنود. فردوسی . که دانست نام و نشان فرود کز او شاه را دل بخواهد شخود. فردوسی .
فرود. [ ف ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کوار بخش سروستان شهرستان شیراز، واقع در ١٠٦هزارگزی جنوب باختری سروستان و ٦هزارگزی راه اتومبیل رو شیراز به خفر. در جلگه قرار گرفته و ٤٨١ تن سکنه دارد. از رودخانه ٔ قره آغاج مشروب میشود. نام دیگر این آبادی پارو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٧).
فرود. [ ف َ ] (اِخ ) جایی است . (از معجم البلدان ).