فروسو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فروسو. [ ف ُ ] (ق مرکب ) مقابل برسو. بسوی پایین . پایین . فروزیر : از فروسو گنج و از برسو بهشت سوزنی سیمین میان هر دو حد. بوشعیب هروی . آماس بیشتر در فروسو باشد. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). ترکیب ها: - فروسو کشیدن . فروسویین . رجوع به مدخل ها فروسو کشیدن و فروسویین شود.