فروش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فروش . [ف ُ ] (اِمص ) فروختن . (آنندراج ). بجای اسم مصدر در این معنی به کار رود. مقابل خرید. فروخت و مبادله ٔ چیزی به پول نقد. (از ناظم الاطباء). ◄ (نف مرخم ) فروشنده . (آنندراج ). در این معنی مخفف فروشنده است و همواره بصورت ترکیب و مزید مؤخر بکار رود. ترکیب ها: آجیل فروش . آلوفروش . امانت فروش . ارزن فروش . باده فروش . بارفروش . بلورفروش . پیاله فروش . جاروب فروش . جوراب فروش . جوفروش . چرم فروش . خرده فروش . خواربار فروش . دستفروش . دوغ فروش . روزنامه فروش . سبزی فروش . سقطفروش . شیرفروش . شیرینی فروش . صابون فروش . فرش فروش . کاه فروش . گران فروش . گل فروش . مال فروش . میوه فروش . و .... این ترکیبات جداگانه در ذیل لغات ترکیب شونده با کلمه ٔ فروش و یا بصورت مستقل (مدخل ) در لغت نامه آمده است . برای توضیح و شواهد آنها به ذیل هر یک از این مدخل ها رجوع شود. ◄ نیز به معنی تظاهرکننده و نماینده است و در این معنی هم بصورت مزید مؤخر استعمال شود مانند این ترکیب ها: - پارسایی فروش ؛ آنکه اظهار پارسایی کند و به تظاهر خود را پرهیزگار نماید : پلیداعتقادان پاکیزه پوش فریبنده و پارسائی فروش . سعدی . - چربش فروش ؛ چرب زبان . پرگوی . فریبنده : ترازوی چربش فروشان برنگ بود چرب و چربی ندارد بسنگ . نظامی . ◄ ازدست دهنده و آنکه چیزی گرانبها را به رایگان از کف دهد. در این معنی نیز بصورت مزید مؤخر آید، چون ترکیب های زیر: - خودفروش ؛ کسی که از خود سخن به گزاف گوید و خود را ستاید. خودبین . خودستای : در میان صومعه، سالوس پردعوی منم خرقه پوش خودفروش خالی از معنی منم . سعدی . - ◄ در تداول امروز، بی شخصیت . آنکه خود و آبروی خود راآسان از کف دهد. - دین فروش ؛ آنکه به دین پشت پا زند. که دین به دنیا فروشد. که حکم شرع را خوار شمارد بخاطر مال دنیا : که ای زرق سجاده ٔ دلق پوش سیهکار دنیاخر و دین فروش . سعدی .