فروغ فرخزاد | تولدی دیگر | تنهایی ماه
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
در تمام طول تاریکی سیرسیرکها فریاد زدند: (ماه، ای ماه بزرگ…) در تمام طول تاریکی شاخهها با آن دستان دراز که از آنها آهی شهوتناک سوی بالا میرفت و نسیم تسلیم به فرامین خدایانی نشناخته و مرموز و هزاران نفس پنهان، در زندگی مخفی خاک و در آن دایره سیار نورانی، شبتاب دقدقه در سقف چوبین لیلی در پرده غوکها در مرداب همه با هم، همه با هم یکریز تا سپیده دم فریاد زدند: (ماه، ای ماه بزرگ…) در تمام طول تاریکی ماه در مهتابی شعله کشید ماه دل تنهای شب خود بود داشت در بغض طلایی رنگش میترکید