فروغ گرفتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فروغ گرفتن . [ ف ُ گ ِ رِت َ ] (مص مرکب ) رونق گرفتن .آراسته شدن : اگر کشور از من نگیرد فروغ بگوی، و مگوی ایچ گونه دروغ . فردوسی . فروغ از تو گیرد روان و خرد انوشه کسی کو خرد پرورد. فردوسی . ◄ شاد شدن و به چیزی امید بستن : که من زین سخنها نگیرم فروغ نگردم به هر جای گرد دروغ . فردوسی . ◄ اعتبار یافتن . (یادداشت بخط مؤلف ) : هر آن کس که بسیار گوید دروغ به نزدیک شاهان نگیرد فروغ . فردوسی . رجوع به فروغ شود.