فروغی بسطامی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۳۱۱
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
من خراب نگه نرگس شهلای توام بیخود از باده جام و میمینای توام تو به تحریک فلک فتنه دوران منی من به تصدیق نظر محو تماشای توام میتوان یافتن از بیسر و سامانی من که سراسیمه گیسوی سمنسای توام اهل معنی همه از حالت من حیرانند بس که حیرتزده صورت زیبای توام تلخ و شیرین جهان در نظرم یکسان است بس که شوریدهدل از لعل شکرخای توام مرد میدان بلای دو جهان دانی کیست من که افتاده بالای دلارای توام سر مویی به خود از شوق نپرداختهام تا گرفتار سر زلف چلیپای توام بس که سودای تو از هر سر مویم سر زد مو به مو با خبر از عالم سودای توام زیر شمشیر تو امروز فروغی میگفت فارغ از کشمکش شورش فردای توام