فروغی بسطامی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۴۴۸
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
تیغ به دست آمدی و مست شرابی تشنه خون کدام خانه خرابی حسن تو بدرید پردههای وجودم عشق تو نگذاشت در میانه حجابی آه منی یا جهنده شعله آتش اشک منی یا ز دیده چشمه آبی ای که به برهان عقل، منکر عشقی با تو چه گویم که در شمار دوابی دل ز غمت آخرم به ناله درآمد من که ننالیدهام ز هیچ عذابی زان به خطا کشتیم که کس نشنیده ترک خطایی رود به راه صوابی چشم تو خون بیحساب کرده ولیکن جرم تو ناورده کس به هیچ حسابی آه که در محفلت ز شرم محبت نیست مرا جرات سؤال و جوابی گر به حقیقت نهای تو عمر فروغی بهر چه پیوسته مستعد شتابی