فروفشاندن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فروفشاندن . [ ف ُ ف ِ دَ ] (مص مرکب ) پاشیدن . افشاندن . به پایین ریختن و پخش کردن . (یادداشت بخط مؤلف ). ◄ بیرون ریختن : چنگ در بر گرفت و خوش بنواخت از دو پسته فروفشاند شکر. فرخی . گوهر ز دهن فروفشاندی بر تارک تاج او نشاندی . نظامی . ◄ ریختن و افشاندن گرد و خاک ازروی چیزی : گرد لشکر فروفشاند همی زآن سمن زلفکان لاله سپر. فرخی .