فرونوردیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فرونوردیدن . [ ف ُ ن َ وَ دی دَ ] (مص مرکب ) طی کردن . درهم پیچیدن . جمع کردن : بساط عمر مرا گو فرونوردزمانه که من حکایت دیدار دوست درننوردم . سعدی . رجوع به نوردیدن شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فرونوردیدن . [ ف ُ ن َ وَ دی دَ ] (مص مرکب ) طی کردن . درهم پیچیدن . جمع کردن : بساط عمر مرا گو فرونوردزمانه که من حکایت دیدار دوست درننوردم . سعدی . رجوع به نوردیدن شود.