واژه جو

فروپوشیدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

فروپوشیدن . [ف ُ دَ ] (مص مرکب ) به تن کردن . پوشیدن : چون برآهنجی شمشیر و فروپوشی درع پشت روی سپهی، اصل فروع ظفری . فرخی . ◄ نهفتن و پنهان کردن و مخفی ساختن . (ناظم الاطباء) : ور کریمی دو صد گنه دارد کرمش عیبها فروپوشد. سعدی (گلستان ). رجوع به پوشیدن شود.

معنی فروپوشیدن | واژه جو