فروکش کردن/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(~. کَ دَ) (مص ل.) ۱- مهار شدن. ۲- در جایی فرود آمدن و ماندن. ۳- از شدت و حدّت چیزی کم شدن.واژه قبلی: فروکش شدنواژه بعدی: فروکشیدن