فرو
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(فُ) (ص) ۱- پایین. ۲- به سوی پایین. ۳- به سوی درون یا ژرفا. ۴- دارای وضع یا حالت زیردست.
(فَ) [ ع. ] (اِ.) ۱- پوستین، پوستین روباه. ۲- جامهای که از پوست جانوران سازند؛ ج. فِراء.
(فِ رُّ) [ فر. ] (ص. اِ.) ترکیبی است از آهن با کمترین مقدار اکسیژن مانند اکسید فرو (FeO) که گرد سیاه رنگی است که از تجزیه کربنات آهن در پناه هوا و یا احیای اکسید آهن بر اثر ئیدروژن بدست میآید.