واژه‌جو

فریاد افکندن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

فریاد افکندن . [ ف َرْ اَ ک َدَ ] (مص مرکب ) سر و صدا براه انداختن : فریاد سعدی در جهان افکندی ای آرام جان چندش بفریاد آوری باری بفریادش برس . سعدی .

معنی فریاد افکندن | واژه‌جو