فریاد جستن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فریاد جستن . [ ف َرْ ج ُ ت َ ] (مص مرکب ) استغاثه کردن . دادخواستن . تظلم . دادخواهی . (یادداشت مؤلف ) : چو بیچاره گشتند و فریاد جستند بر ایشان ببخشود یزدان کرکر (؟) دقیقی . از او فریاد جست و عذرها خواست . (مجمل التواریخ و القصص ). رجوع به فریاد شود.