فریادکنان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فریادکنان . [ ف َرْ ک ُ ] (نف مرکب، ق مرکب ) در حال فریاد کردن و فریاد کشیدن : رفت از پی آهوان شتابان فریادکنان در آن بیابان . نظامی . فریادکنان بسرای احوص درآمد. (تاریخ قم ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فریادکنان . [ ف َرْ ک ُ ] (نف مرکب، ق مرکب ) در حال فریاد کردن و فریاد کشیدن : رفت از پی آهوان شتابان فریادکنان در آن بیابان . نظامی . فریادکنان بسرای احوص درآمد. (تاریخ قم ).