فریدالدین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فریدالدین . [ ف َ دُدْ دی ] (اِخ ) جاسوس الافلاک . رجوع به فریدالدین علی و علی منجم سجزی شود.
فریدالدین . [ ف َ دُدْدی ] (اِخ ) خراسانی . رجوع به فریدالدین کاتب شود.
فریدالدین . [ ف َ دُدْ دی ] (اِخ ) دهلوی . از جمله ٔ مشایخ و معروف به شکرگنج و مرشد شاه نظام الدین اولیا بوده است . این بیت از اوست : هر سحرگه بردرت سر میزنم بر طریق دوستان در میزنم . (از مجمع الفصحای رضاقلی هدایت چ سنگی تهران ج ١ ص ٢٨٤). از بزرگان سلسله ٔ صوفیان چشتیه و مرید قطب الدین بختیار کاکی بوده و سلسله ٔ ارادتش به ابراهیم ادهم میرسیده است . (از ریاض العارفین رضاقلی هدایت چ سنگی قدیم ص ١١٩).