واژه جو

فریدونکار

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

فریدونکار. [ ف ِ رِ ] (ص مرکب ) آنکه کار و بارش چون فریدون بود در پیروزی و کامیابی : جم سیر و سام رزم و دارابزمی رستم کرداری و فریدونکاری . فرخی .

معنی فریدونکار | واژه جو