فریغ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فریغ. [ ف َ ] (ع ص ) زمین هموار که به راه ماند. (منتهی الارب ). زمین مستوی که براه ماننده باشد. (اقرب الموارد). ◄ اسب گشاده گام نیکو. (منتهی الارب ). الفرس الهلاج الواسعالمشی . ◄ عریض . ◄ رجل فریغ؛ مرد تیززبان . ◄ طریق فریغ؛ راه گشاده . ◄ سهم فریغ؛ تیر تیز. (از اقرب الموارد).