فریق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فریق . [ ف َ ] (ع اِ) گوسفندان گم شده . (منتهی الارب ). الفرق للقطع المذکور.(اقرب الموارد). ◄ مردم بیشتر از فرقه . ج، افرقا، افرقة، فُرُق، فروق . چه بسا «فرق » به معنی جماعت به کار رود چه کم و چه بسیار باشد. (از اقرب الموارد). گروه . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ) : خر کمیز خر ببوید بر طریق مشک چون عرضه کنم بر این فریق . مولوی . گفتم میان عابد و عالم چه فرق بود تا اختیار کردی از آن این فریق را؟ سعدی . ◄ جاورس . (فهرست مخزن الادویه ).