فزر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فزر. [ ف َ ] (ع مص ) شکافتن جامه را. ◄ به چوب دستی زدن بر پشت کسی . ◄ پوشیدن جامه . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). فَزَر. رجوع به فَزَر شود. ◄ کوژپشت یا کوژسینه گردیدن . (منتهی الارب ). رجوع به فزر شود.
فزر. [ ف ِ ] (ع اِ) گوشت پاره ٔ درشت مانند غده ٔ قرحه که نزدیک منتهای موی زهار بر اندام مردم و بز برآید. (منتهی الارب ). ◄ رمه ٔ گوسپندان از ده تا چهل یا از سه تا ده . ◄ گوسپند از دو تا هرچه افزون گردد. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ بزغاله . ◄ بچه ٔ ببر. (از اقرب الموارد).
فزر. [ ف َ زَ ] (ع مص ) پوشیدن جامه . ◄ کوژپشت یا کوژسینه گردیدن . (منتهی الارب ).