فسرانیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(فُ یا فِ سُ دَ) (مص م.) منجمد کردن، فسرده کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(فُ یا فِ سُ دَ) (مص م.) منجمد کردن، فسرده کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فسرانیدن . [ ف ُ / ف ِ س ُ دَ ] (مص ) منجمد کردن . فسردن کنانیدن . (فرهنگ فارسی معین ) : و باشد که اندر چیزی هم زمینی بود و هم تری پس زمینی ورا گرمی پیش آرد آنگاه تری ورا بفسراند. (دانشنامه ٔ علائی ).